یا ضامن آهو
السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا(ع)
شب عاشقی...روایت کوتاهی از ده شب محرم... (در این روایت نام هرشب محرم که به هرشهید اختصاص داده شده معین گردیده...)
آفتاب محرم برمی اید و کربلای دل را در پرتو خود می سوزاند.
سرخی بیرق ایستادگی از گلدستة دست ها بالا می رود و در باد به حرکت در می
اید. عطر شهادت مشام را می نوازد و چشم ها در انتظار طراوت اشک به تماشا
می نشیند. عقربه زمان روی نقطة پنجم عشق قفل می شود. خواب ها از چشم های
خسته می گریزد و حسینیة سینه ها سیاه پوش می شود. آری محرم شده و انتظار
لباس های مشکی به سر آمده است. این شب ها باید به سوگ نشست. هر شب به سوگ
ستاره ای از آسمان حسین(ع) . هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی
مرتبط با جریان کربلا نام گذاری شده است. نام گذاری این شب ها با گذشت زمان
صورت گرفته و واضع خاصی ندارد. این کار از طرف مداحان و ذاکران اهل بیت و
بر اساس جایگاه شهیدان کربلا، نزدیکی هر یک از آنها به نقطه وحدت بخش کربلا
یعنی امام حسین(ع) و هم آهنگی شور و التهاب مراسم و روضة آنان با مرکز
شورآفرین شب عاشورا صورت گرفته است.
مسلم، نخستین شهید واقعة کربلاست. شهادت او کمی پیش تر از حادثه
کربلا رخ داده است و شب نخست ماه محرم به پاس فداکاری و جان فشانی های این
سفیر شهید راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی
محبت و وفاست. او عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به
حسین(ع) دست بر نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند.
امام حسین(ع) روز دوم محرم سال 61ه ق به سرزمین کربلا وارد شد. به
خاطر همین روز دوم محرم، روز ورود به کربلا نام گذاری شده است. روز دوم،
نماد پایداری است. اباعبدالله الحسین(ع) از همان آغاز حرکت با حوادث
گوناگونی روبه رو شد. از بی وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی
سپاهیان دشمن. با این حال از ادامة راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید.
حسین(ع) آموزگار بزرگ پایداری است.
رقیه(س) دردانة سه ساله حسین بن علی(ع) است. نام مبارک او در بعضی
از کتاب های تاریخی و مقاتل نقل شده است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از
او با نام فاطمه صغری یاد کرده اند. رقیه(س) در روز سوم صفر سال 61ه ق در
سفر اهل بیت به شهر شام از دنیا رفته است. شاید نام گذاری روز سوم محرم به
نام این بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از
مظلومیت او یادی شود. حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او
هنگام دیدن سر بریدة پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک
از چه معرفت والایی برخوردار بوده است.
شب چهارم عزاداری محرم اختصاص به یکی از شهیدان سربلند کربلا یعنی
حربن یزید ریاحی دارد. البته این شب را به فرزندان حضرت زینب نیز منسوب
کرده اند. حر الگوی توبه و حقیقت جویی است. او در آغاز برخورد با امام
حسین(ع) چنین جایگاه وارسته ای نداشت و به گفتة خودش مأمور بود و معذور!
اما ادب و تواضع حر در مقابل سالار شهیدان، سبب رهایی او شد. حر با ژرف
بینی، حق را بر باطل ترجیح داد و پیشانی پشیمانی بر سجده گاه توبه فرود
آورد. حر، جذاب ترین الگوی توبه برای خطاکاران است.
این شب مانند شب چهارم میان چند شهید کربلا مشترک است. شب پنجم به
حبیب بن مظاهر و حضرت عبدالله بن حسن کودک هشت سالة امام مجتبی(ع) نیز
منسوب است. عبدالله(ع) در شمار آخرین شهیدانی بود که پیش از شهادت امام
حسین(ع) در ظهر عاشورا به شهادت رسید. زهیر، الگوی عاشقی کربلاست. او تا چند روز پیش، از دیدار حسین(ع)
هراس داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد، هراسش به عشقی جاودانه
بدل شد. بارقه نگاه حسین(ع) چنان در جانش اثر کرده بود که از همه هستی خود
گذشت و از دنیا و خانمان گسست. او در این راه چنان پیش رفت که به یکی از
فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد.
شب نوجوانان عاشورایی، شب روضه قاسم بن الحسن(ع) . وقتی امام
حسین(ع) سخن از شهادت یارانش به میان آورد، نوجوان سیزده ساله کربلا از عمو
پرسید: عموجان ایا من نیز به فیض شهادت نائل می شوم؟ امام او را به سینه
چسباند و فرمود: فرزندم مرگ را چگونه می بینی؟ قاسم پاسخ داد: از عسل شیرین تر! شهادت طلبی قاسم(ع) و پا فشاری او برای رسیدن به مقصود، زیباترین الگو را برای رهروان خط سرخ شهادت رقم زد.
علی اصغر(ع) فرزند کوچک امام حسین(ع) و حضرت رباب دختر امرءالقیس
است که با تیر سه شعبة حرمله بن کاهل اسدی به شهادت رسید. مصیبت علی
اصغر(ع) برای حسین(ع) جان فرسا بود چنان که گریست و به خداوند عرض کرد:
خدایا خودت میان ما و این قوم داوری کن. آنان ما را فرا خواندند تا یاری
کنند ولی برای کشتن ما کمر بسته اند. در این لحظه ندایی از آسمان رسید که:
ای حسین(ع) در اندیشه اصغر(ع) مباش، هم اکنون دایه ای در بهشت برای شیر
دادن به او آماده است. شب هفتم، شب رضاست. حسین(ع) بهترین الگوی پایداری و
رضآیت است. او پس از تحمل شهادت همه یاران و جوانانش، کودک شیرخوار خود را
به میدان آورد. هنگامی که علی اصغر نیز فدا شد بر قضای الهی گردن نهاد و
خطاب به خداوند گفت: ای خدا! چون تو این صحنه ها را می بینی تحمل این مصیبت
ها بر من آسان می شود.
علی اکبر(ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت. او
فرزند بزرگ امام است و نزدیک ترین فرد به ایشان. چون غربت پدر را در میان
خیل گرگ های خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان
پیشی می گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می کند. او گام به میدان می نهد
تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت
بخشد. علی اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.
ستاره 34 ساله آسمان کربلا و بزرگ ترین یار و یاور حسین(ع) . عباس
یعنی چهره درهم کشیده و این نام نشان از صلابت و توانمندی سقای کربلا دارد.
او فرزند علی(ع) و برادر حسین(ع) بود، با این حال هرگز برادر خود را به
نام صدا نزد. عباس(ع) این ادب و فروتنی را تا لحظه آخر بر خود واجب می
دانست. او بهترین الگوی رشادت بود. زیرا پرچم دار سپاه بود و پرچم را به
دست رشیدترین و شجاع ترین افراد لشگر می سپارند. او به اندازه ای محو یار
شده بود که بر امواج دل انگیز آب روان، لب های خشکیده محبوب خود را در نظر
آورد و داغ تشنگی را از یاد برد. رشادت، وفاداری و فروتنی عباس(ع) یکی دیگر
از برگ های زرین عاشورا است که همه را به شگفتی واداشته است.
شب حسین بن علی(ع) الگوی آزادگان جهان. شهامت، ایثار، بردباری،
تسلیم، رضا، وفا، فروتنی، شجاعت و پایداری امواج اقیانوس بی منتهای حسین
است. اگر این قیام چنین درون مایه ارزشمندی از فضایل انسانی را نداشت، این
گونه بر پیشانی تاریخ نمی درخشید. عاشورا این گونه توانست حصار زمان و مکان
را درهم شکند و تاریخ را درنوردد. عید غدیر، یك عید اصیل و بزرگ اسلامی است. مسلمانان شیعه روزهجدهم ذی الحجه
را به مناسبت معرفی امام علی (ع) به عنوان جانشین حضرت محمد (ص) این روز
بزرگ را جشن می گیرند. حال و هوای حاكم بر جشن عید غدیر خم هم چون سایر
عیدهای مذهبی در ایران است و شادی آمیخته با آرامش روحانی از ویژگی های
اساسی آن است. جشن عید غدیرخم در ایران تعطیل رسمی است و در تمام مناطق با
توجه به این كه ایران از قوم های مختلف تشكیل شده است, با شیوه های خاص
محلی اجرا می شوند. به طور كلی در مساجد مراسم جشن مذهبی با خواندن
اشعارزیبا و مداحی اهل بیت انجام می گیرد و مردم به نیت احترام به ائمه, به
دیدن سادات نزدیك و آشنا می روند و از آن ها عیدی به رسم تبرك دریافت می
كنند. تقدیم به مولا علی (ع)
عید غدیر خم ، عید امامت و ولایت بر همه ی شیعیان سراسر عالم تبریک عرض میکنم.
عزیز دل ، مالک جان ...... صاحب سرزمین طوس ...... محبوب من ..... ای ریسمان باورهای حقیقت ..... تمامیت عشق و صفا ..... پائیز شدفصل بهاری که به من دادند خورشید پیشم هست اما من نمی بینم یعقوب نابینای راه یوسفم کرده از بس نیامد که زمان رفتنم آمد پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید ... دوست دارم که یک شب جمعه/ صبح گردد به رسم خوش عهدی ناگهان بشنوم زسمت حجاز/ نغمه ی دلخوش انا المهدی . . . دوست دارم که یک شب جمعه/ صبح گردد به رسم خوش عهدی . . . بدان دنیای بی تو هیچ باشد / دلم را از زمانه سیر کردی تو با رفتن به پشت ابر ایّام / غروب جمعه را دلگیر کردی یا اباصالح ادرکنی . . . . . باز به انتظار تو جمعه غروب میشود / اگر بیایی از سفر آه چه خوب میشود . . . اللهم عجل لولیک الفرج . . . جمله جمله نه! واژه واژه تورا / ای سفر کرده گفتگو کردیم کوچه کوچه نه! خانه خانه تورا / سالیانی ست جستجو کردیم سوره سوره نه! آیه آیه تو را / در مناجات آرزو کردیم جمعه جمعه نه! لحظه لحظه تو را / ندبه کردیم و های و هو کردیم . . . . . . امام زمان (عج): و مارا از شیعیان دور نگه نمی دارد مگر اعمال بد آنان که به ما می رسد و برای ما ناخوشایند و دور از انتظار است . . . . . . ازشنبه درون خود تلنبار شدیم/تا آخر پنج شنبه تکرار شدیم خیر سرمان منتظر دیداریم/ جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم . . . . . . روز آدینه شد و تشنه ی دیدار توام / سالیانیست که سرگشته بازار توام بوی پیراهن تو میرسد از راه کنون / یوسفا دیده به راه تو و بیمار توام . . . . . . بیا برای فرج روز و شب دعا کنیم / دل امام خویش را ز خود رضا کنیم عزیز فاطمه مهدی-ع دلش پر از خون است / بیا که بهر خدا از خدا حیا کنیم . . . . . . روز جمعه ، رو به قبله ، دست به سینه ، بر سر پا ، کمترین هدیه از ما یاد مولا ( السلام علیک یا حجت الله فی ارضه ) . . . عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت تو کجایی گل نرگس؟ عمریست که از حضور او جاماندیم در غربت سرد خویش تنها ماندیم او منتظر است که ما برگردیم ماییم که در غیبت کبری ماندیم فاطمیه قصه گوی رنجها است بهترین تفسیر سوز مرتضی است انسان،
از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای
طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز
به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به
وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه
تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و
ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم
بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن
به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در
آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای
هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در
نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود. جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند.
شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری
و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از
اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند. در خور
یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز
با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز
تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود». آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در
نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت
پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند
عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده
كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ
ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند.
سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه
پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان
اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود. و نیز حدیثی
است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم
گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ
می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه
این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را
دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود
پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و
راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها
وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در
كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر
دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز
این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی
(ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و
اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می
شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن
متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. جشن
نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن
نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه
روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به
پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و
كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به
توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست
كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می
پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه
تكانی یاد كرد. بنابر سالنمای
كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را
پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از
آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه
تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد. از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و
ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار
و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد.
ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و
خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم
اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی
داند. از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم.
بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت
سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و
رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی
های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن
نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید
نوروزه، سالی چند روزه». منبع : مجله موفقیت
آن
روزها من فقط یک دختر بچه بودم که تو را به خاطر همبازی شدن با کبوترهای
بقعههایت و آب خوردن از سقاخانهاتْ با کاسههای طلاییاش، دوست میداشتم. بعد، پدر گوشهای مینشست و زیارتنامه میخواند و من بر روی سنگهای مرمر صحن آیینهات، لیلیکنان بازی میکردم.
آهسته آهسته گام برميدارد، از راه دوري آمده است و در دل خوشحال است كه امسال زيارت آقا نصيبش شده است. موهاي جوگندمي و صورت سوختهاش از او يك مرد ميانسال
نشان ميدهد، مردي روستايي، كشاورزي پاكطينت و دستاني كه بوي گندم و علف
ميدهد. از در كه وارد مي شود روبهروي گنبد و گلدسته طلايي آقا
ميايستد با احترام دست بر روي سينه مي گذارد و زير لب آهسته ميگويد:
"السلام عليك يا علي بن موسيالرضا " و با خلوص نيت تمام در مقابل گنبد و
گلدسته آقا سر تعظيم فرود ميآورد كه اينجا كرنش عين آزادي و آزادگي است. ميگويند اينجا تكهاي از بهشت است، نه بگذار راحتت
كنم، اصلا اينجا همهاش بهشت است، نه خداي من اينجا قلب بهشت است و نبض
بهشتيان در حرم آقا ميزند دست بگذار، دست بگذار ببين نبض ايمان چه عاشقانه
ميتپد. هفت مسجد بدنت وجود عشق را در اين ايوان عاشقانه فرياد خواهد كرد عطر ايمان از هفت چشمه سجود در ايوان تراوش خواهند شد. به فوارهها نگاه كن چقدر زيبايند اينجا فوارهها چون
بلند شوند سرنگون نميشوند، به آسمان ميروند فوارهها ... فوارهها ....
آب وضوي دستان كه ميشوند واژهواژه نماز را تازگي ميبخشند. ترانههاي ازلي را ابدي بر لبشان جاري ميكنند فوارهها ... فوارهها چون بلند ميشوند، سرفراز ميشوند. اينجا لحظه سپيدهدم صادقانه سفره عشق ميگشايد و عشق
معنايي دوباره مييابد، نقارهها موسيقي دلنشيني دارند و كبوتران حرم چه
زيبا رقص عشق ميكنند در حرم زيباي آقا و من از حضور خود در جمع بندگان پاك
خدا و زائران حرم آقا شرمسارم هنوز و نميدانم كه چرا اينجايم و تو گويي
كه توفيقي است اجباري كه نصيب هر كسي نميشود. و من هم ميروم... نفس بلندي ميكشم، ريههايم پر از
طراوت عشق ميشود در قطعهاي از بهشت خدا در قلب بهشت و با نفس گرم بندگان
پاك خدا گره ميخورند و ملائك امروز به نفس گرم بندگان خدا خوشحال
ميشوند. سرم را بلند ميكنم نگاهم در گنبد طلا و گلدستههاي
طلايي آقا ميماند كه در تاريكي شب هم زيبا ميدرخشند و دلم در نگاه مردي
گره ميخورد كه بهشت را به اين ديار آورده است همه وجود واژه ميشوم در
نسيم خنك هوا. هرم عشق ميافشانم و زير لب آرام زمزمه ميكنم: "السلام
عليك يا ابولحسن يا علي بن موسيالرضا " و من احساس ميكنم سلامم بيجواب
نخواهد ماند بر در خانهاي كه كرم خصلت كريمانهشان است و فرشتگان بر در
اين خانه به گدايي ميآيند و گدايي اين خانه پادشاهي جهان است و اين را
فرشتگان هم خوب ميدانند. اينجا قلب بهشت است و مامن بندگان پاك خدا و ملجأ
دلهاي شكسته و انگار خدا هم به بندگان پاكش از آن بالا لبخند ميزند و
فرشتگان قلم در دست براي بندگان پاك خدا لحظه به لحظه حسنه مينويسند و اين
را از عطر سيبي كه در فضا پيچيده است احساس ميكنم و احساس، صادقانهتر از
آن است كه با من روراست نباشد در زير نور چلچراغ هاي هميشه روشن حرم آقا. باز لبهايم در وزش نسيم مهر و تولا تكان ميخورد،
«السلام عليك يا امام الشهدا» ميگويم و پر از شهود ميشوم و باز «السلام
عليك ايها الشهيد و ابن الشهيد» و من باز هم تازهتر مي شوم و انگار بال در
آورده و ميل عجيبي به پريدن دارم. شب است و ماه از آن بالا به بندگان پاك خدا لبخند
ميزند و دلهاي خسته اينجا در تاريكي شب زير نور چلچراغهاي هميشه روشن
حرم آقا در روبهروي ضريح حضرتش چه غريبانه ميشكنند و اشكهايي كه از
چشمان صميميشان متولد ميشوند در گونهاي زيبايشان ميزيند و در آخر روي
لبان باشكوهشان محو ميشوند و من امشب به قطرهقطره اشكهاي جاري بر
گونههاي بندگان پاك خدا حسوديم ميشود. در صحن انقلاب در كنار سقاخانه ميايستم و دلم را به
دنبال دلدار به داخل ميفرستم چشمانم را پشت پلكهايم ميگذارم، احساس
خوشايندي به دست ميدهد، اينجا خانه مهربانترين مرد اين حوالي است،
آنقدرمهربان است كه مهرگسلان هم از هرم مهرش دوباره مهر ميبندند و دل. كسي در من به نماز تماشا قامت بسته است و من بايد بروم تا نماز او در طواف حرم به سلام برسد. پشت پنجره فولاد آقا كه از هر لطافتي لطيفتر است،
ميايستم او نمازش را به تكبيرهالاحرامي آغاز ميكند و من كساني را
ميبينم كه به بيكسي رسيدهاند و به دلواپسي اما در اين هوا در اين حرم
دلواپسي معنا ندارد بايد به آرامش برسند اين زورقهاي در توفان گرفتار آمده
بايد به آرامش برسند ترانهخوانان حرم، مگر خدا خود كريمانه نفرموده " الا
بذكرالله تطمئنالقلوب " و مگر ذكر عشق بر آستانه حضرت معشوق جز ذكر خداست
بايد آرامش بيابد اين دلهاي بي قرار و قرار گيرد اين بي قراريها. و قرار هم ميگيرند اين دلهاي آرامشيافته و پنجههاي
در پنجره گره شده شهادت ميدهند و ريسمانهاي سبزي كه حلقه وصل عشقند و
عاشقاني كه يا باده از جام خوردهاند و بيتاب به سماعي قامت افراشتهاند و
يا در حال جرعهنوشي از كوثر عشقاند، اين را ميشود از لبهايشان فهميد
كه هر لحظه تازه ميشود. پيرزني با همه درد و خستگياش بر صندلي چرخدار نشسته
است و زمزمه ميكند، ميخواهم با او همكلام شوم اما حيفم ميآيد اين بلور
نازك نيايش را ترك بياندازم، بگذار حرفهايش را با آقا بگويد بيواسطه و
بدون مزاحم. در صحن سقاخانه حرم جمعيت موج ميزند، سقاخانهاي كه
سالهاست سخاوتمندانه زائران و مجاوران را از عشق سيراب ميكند و باده از
مي ناب عشق به آنها ميدهد، مينوشند و مست ميشوند در حرم آقا، مست از
حضور سبزشان و كرامت سبز آقا و كبوترهايي كه آن بالا آرميدهاند در زير نور
چلچراغهاي هميشه روشن حرم آقا و من حسوديم ميشود به اين آرامش كبوتران
حرم و چه قبطه قشنگي، حسادت به آرامش كبوتران حرم و چقدر دلم ميخواهد
چشمانم را ببندم و براي ساعتي، نه ... دقيقهاي و نه اصلا ... براي لحظهاي
جاي يكي از كبوتران حرم آقا بودم و تا بيكران در حرمش بال ميگشودم و
پرواز جاودانه عشق را تجربه ميكردم در حرم قشنگ آقا. دست و پاهايم هنوز در وضو تازه است كه به كفشداري آقا
ميرسم، حضور محض مساوات و فقدان زيباي فاصلهها اينجا معنا مييابد گيوه و
گالش و دمپايي در كنار كفشهاي چرم آن چناني آنقدر زيبا چيده شدهاند كه
واژه فاصله بيمعنا ميشود اينجا. نميشود وارد حرم شد و سري به دارالاجابه نزد، از
پلهها كه پايين ميروم كودكي توجه مرا به خود جلب ميكند، حيران آن وسط
ايستاده است و محو بازي انوار دلهاي پاك است در آيينهكاري در و ديوار... در گوشهاي دو زن، يك مرد و دو كودك نشستهاند، كودكان
آراماند گويي بزرگ شدهاند با تمام معصوميت كودكانهشان، نه نگران، نه
بازيگوش، نه مضطرب كه آرام فقط همين. با آنها همكلام ميشوم و مرد ميگويد كه از شهر ري آمده
است و اين سنتي است كه او سالها آن را به جا ميآورد و عهدي است كه با
ارباب خويش بسته است. ميگويد: اينجا هميشه تازه است و هميشه آرامشبخش، هربار كه به حرم ميآييم دل كندن از حرم آقا برايمان سخت است. مي گويد: اينجا همه چيز را فراموش ميكنيم همه آن
چيزهايي كه بيرون هستند ايجا ديگر حتي ارزش فكر كردن هم ندارند اينجا بايد
دل بسپاري همين. ... و سكوت ميكند، ميدانم... حس آشنايي است، تلاش
ميكند مانع چكيدن اشكهايش شود در حضور غير اما بيفايده است و اشكها بر
گونههايش سر ميخورد ... برميخيزم، ضريح مرا به خود ميخواند، ميروم چه
اشتياقي براي لمس ميلههاي ضريح اشتياقي كه هرگز چيزي از آن كم نشده است،
آن عطش چه زيباست، لمس ميلههاي اين مدفن مقدس خود عشق است، عشق است عشق و
اينها همه عاشق. كمي آنطرفتر روي يك صندلي چرخدار جواني نشسته است و چه
زار ميگريد به سمتش ميروم دلم نميآيد خلوت زيبايش را بهم بزنم، چه زيبا
با آقا حرف ميزند و اشكهاي روي گونههايش چقدر زيباند و من به اشك
ريختنهاي او حسوديم ميشود و به پاكي دلش و طراوت روحش كه چه سبز ميشكفد
در قلب بهشت در حرم آقا. گوشهاي از حرم جوانكي نشسته است و با آقا حرف ميزند و
من باز هم از ورود به خلوتش چشم ميپوشم، اين خلوت را وقتي فرشتههاي خدا
تماشا ميكنند حيف است برهم بزنم ... نه بگذار او در هواي دوست باشد. آن سويتر پيرمردي عصازنان از پلهها بالا ميرود،
برميخيزم كمكش ميكنم زير شانههايش را ميگيرم و او عصازنان از پلهها
بالا ميرود و در كنجي از حرم مينشيند و زيارتنامه ميخواند. ... السلام
عليك يا غريبالغربا... بر ميگردم تا گوشهاي از حرم بنشينم و با آقا خلوت دل
كنم، كودكي را ميبينم كه همراه پدر زيارتنامه ميخواند و من باز هم حسوديم
ميشود، حسوديم ميشود به معصوميت كودكانه، نجابت چشمانش و طراوت روحش
... همچنان همراه پدر آرام زمزمه ميكند: السلام عليك... السلام عليك... السلام عليك... ديگر طاقت نميآورم دلم ميشكند، زيارتنامه برميدارم،
در گوشهاي از حرم مينشينم، بغضم ميتركد و زير لب آرام ميگويم: «السلام
عليك يا علي بن موسيالرضا» اشك جاري ميشود و در كنار بندگان خدا زير نور
چلچراغهاي هميشه روشن حرم آقا اشك ميريزم و سلام ميكنم و اين را خوب
ميدانم كه او جواب سلام مرا هم خواهد داد ... آري او اما مهربان است، نهايت ايمان و تفسير جاودانه
عشق، او امام رضاست و اينجا خانه مهربانترين مردان دهكده عشق است،
مهربانترين اين حوالي ... حرم آقا امام رضا(ع).
بعد از آن روز ، روز آهو ها همه آهو شدند خوش روها بجز از صاحبان صورت خوش همه بدها ، کلاغها ، قو ها و یتیمانِ خسته دل شده اند ، گرم از آغوش ِ عشق ِ آهو ها و تفنکش زدوش افتاده است هر که کرده شکار آهو ها چقدر مهربان بود مردی که ... شعر از: علی مرادی
میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت بگو که می رسد آیا صدای من به صدایت؟ منی که باز برآنم که دعبلانه برایت غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایت من و عبای شما؟ نه من از خودم گله دارم من از خودم که شمایی چقدر فاصله دارم هنوز شعر نگفته توقع صله دارم منی که شعر نگفتم مگر به لطف دعایت چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد بدون وقفه به باران امان گریه نمی داد هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است من این نگاه عوامانه را نمی دهم از دست اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟ دوباره اشک خداحافظی رسیده به دامن دوباره لحظهء تردید بین ماندن و رفتن و باز مثل همیشه در آستانهء در من ـ کبوترانه زمین گیر می شوم به هوایت مربع سکوت کرده دوباره جهان برای من و تو نبود و نیست صدایی به جز صدای من و تو و می روم به امید دوباره های من و تو میان این همه غوغا میان صحن و سرایت
اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند جان به قربان تو که حج فقرائی
رو به قبله بسم الله الرحمن الرحیم دهه مبارک فجر بر همگان بر ملت ایران مبارک تا تونستم سعی کردم فر مایشات امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری (روحی فداه) رو در رابطه با دهه فجر نوشتم و توی این پست قرار دادم الف) حضرت امام خمینی (ره): * از برکت انقلاب اسلامی ایران این است که دریچه های نور و امید به روی همه مسلمانان جهان باز شد. * پیروزی انقلاب مرهون فداکاری های دلاورانه ملت خصوصا شهیدان است. * انقلاب اسلامی ایران یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده است. * نهضت اسلامی ملت شریف ایران برای قطع ایادی دشمنان ادامه دارد. * این اعجاز بزرگ قرن و این پیروزی بی نظیر (انقلاب) محتاج به حفظ و نگهداری است. * انقلاب شکوهمند اسلامی دستاورد میلیون ها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید است. * انقلاب اصیل ما جلوه ای از نهضت پر عظمت حضرت محمد رسول الله (ص) است. * پیروزی انقلاب رهین همه ملت است. * پیروزی ما انفجار نور بود. * سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر را به همه ملت و مستضعفین جهان تبریک عرض می کنم. * الان شعاع این انقلاب همه جای دنیا را گرفته است. * تذکر به ایام الله انسان ساز است. * رمز پیروزی شما ایمان و وحدت کلمه بود. * این ایام الله هدیه هایی از عالم غیب ربوبی است. * این انقلاب بزرگ دست جهانخواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد. * این انقلاب بزرگ با تاییدات غیبی الهی پیروز گردید. * بیدار باشید که حفظ پیروزی و نهضت بسیار مشکل تر از اصل آن است. * تا بانک لا اله الا الله و محمد رسول الله (ص) بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست. * کشور ما دهه سالروز آزادی خود را از چنگال ابر جنایتکاران جشن می گیرد. ب)مقام معظم رهبری: * دهه فجر و 22 بهمن را قدر بدانید. * خاطره دهه فجر بزرگترین خاطره ملت ما بعد ار ورود اسلام به سرزمین ماست. * فجر انقلاب، دمیدن خورشید استقلال و آزادی و دمیدن روز جمهوری اسلامی است. * ایام فجر، فجر حقیقی زندگی نوینی برای ملت ما بود. * باید تمامی مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره فراموش نشدنی حضرت امام و پیروان انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. * دهه فجر سرآغاز طلوع اسلام و مقطع رهایی ملت ایران است. * جشن های دهه فجر باید همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود. * در دهه فجر اسلام تولدی دوباره داشته است. * دهه فجر آئینه ای است که اسلام در آن درخشید. * دهه فجر روزهای مبارکی است که خاطره های بسیار ارجمند و با ارزشی دارد. * زنده نگه داشتن یاد شهدای انقلاب باعث تداوم و حرکت انقلاب است. * انقلاب اسلامی معجزه ای بزرگ بود که به وسیله امام فقید مقدس سره اتفاق افتاد. * دهه فجر دهه تجدید میثاق ملت با انقلاب است. * انقلاب اسلامی قدرت های استکباری را به ذلت و خواری نشانده است. * در دهه فجر خداوند میوه شیرین آزادی را به مردم ملت بزرگ ما عطا کرد. * دهه فجر بزرگترین معجزه الهی است. * ستادهای دهه فجر تا آنجا که در وسعشان هست با برنامه های خوب و متنوع مردم را با حقیقت فجر آشنا کنند. * انقلاب اسلامی همچون آتش فشان تمام نشدنی است. * حفظ انقلاب خط عظمت اسلام و مسلمین و دفاع از مظلومین و مستضعفان است. * پایبندی به اصول اسلام رمز قدرت و قوت انقلاب است. * امروز دشمنان اسلام از درخشش اسلام بیمناکند. * درسی که انقلاب اسلامی به ما آموخته است از ابهت ابر قدرت ها نترسیم والسلام
داد می زد گریه می کرد، می گفت: می خوام صورت برادرمو ببوسم... اجازه نمی دادند. یکی گفت: اشکال نداره نامحرم که نیست. خواهر واقیشه. مگه چه اشکالی داره؟ بذارید برادرشو ببوسه. گفتند: شما اصرار نکنید نمی شود... . آخه... . . این شهــــید سر نداره . *************************************************************** واقعاً چه شرحی بر این عکس می توان نگاشت. اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک نام : شهیـــــد رضا قنبری شهادت : مصادف با شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) - 19 /8 /64 وصیت نامه : من میروم،تا با خون خود، خون برادرم هادی و تمامی شهدا را زنده نگه دارم . مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) قطعه: 26 ردیف: 35 شماره: 33 شهیـــــد هادی قنبری شهادت : مصادف با شهادت امام حسین (علیه السلام) و روز عاشورا وصیت نامه : من هم شهید می شوم همانطورکه همه دوستانم شهید شدند. مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) قطعه:26 ردیف: 36 شماره: 33 ***************************************************************
در ادامه ... یک سری عکس خاص از بدن های مطهر شهدا هنگام شهادت به نظر بنده دیدن این عکسها شاید دل خاصی بخواد و قطعا توفیق. التماس دعا . . .
مَـشک بـرداشت
که سیـراب کـند دریـا را رفـت تـا
تـشنـگی اش آب کـند دریـا را مـاه میخواست که مهتاب کند دریا را تـشنه میخواست ببیند لـب او را دریا پـس ننـوشید که سیراب کند دریـا را ----------------------------------------------- عالم از روز ازل مدیون عطر یاس بود جان من بودی و تقدیم خدایت کردم یا رب این دشت بلا این من و این اکبر من هر چه را داشتم ای دوست, فدایت کردم.
فارغ از هر دو جهانم به گل روى على(ع) از خم دوست جوانم به خم موى على طى كنم عرصه ملك و ملكوت از پى دوست ياد آرم به خرابات چو ابروى على(ع) سلام آقا سلام عزیز دل غدير يادآور عهد من و توست ،عهدى كه سالهاست ما و پدران ما با همه وجود آن را پاس داشته ايم.
شب اول: مسلم بن عقیل
شب دوم: ورود به کربلا
شب سوم: حضرت رقیه(س)
شب چهارم: حضرت حرّ(ع)
شب پنجم: حضرت زهیر(ع) و...
شب ششم: حضرت قاسم(ع)
شب هفتم: حضرت علی اصغر(ع)
شب هشتم: حضرت علی اکبر(ع)
شب نهم: شب تاسوعا
شب دهم: شب عاشورا

خوشا هر روز میلاد تو باشد
زمین تا آسمان شاد تو باشد
ضریحت نور می پاشد به هر سو
خوشا خورشید همزاد تو باشد
تسلای قلوب شیعیانی
جهان مرهون شمشاد تو باشد
طنین عشق می پیچد به هر چاه
خوشا در چاه فریاد تو باشد
تو عشقی یا که شیرینی که هستی
خوشا هر دل که فرهاد تو باشد
به هر دشتی که سرخی موج می زد
نشان از فصل میعاد تو باشد
کلام حق پرستی هم علی جان
نشان از مشی آزاد تو باشد
علی جان، جان ناقابل فدایت
که این جان از خداداد تو باشد
مرا از مال دنیا چیست باقی ؟
همین بس این دلم یاد تو باشد
دلم را یا علی جان باز دریاب
گدای دست آباد تو باشد
شفیعم باش محشر یا علی جان
گذر از روی مرصاد تو باشد .
علی سرچشمه ای شد بر ولایت
زلالی پاک رودی وصل غایت
غدیر خم محمد (ص) دین خود را
کمالی داد با او بی نهایت .
اجرا جدید محسن نامجو به نام سیزده , هشت در عین تعجب بی حرمتی شده به امام مهدی (ع) در این آهنگ بعد آهنگ
" شاهین نجفی " که به غصه دار شدن مردم عزیز و مسلمان ایران منجرب شد این دومین کاری میباشد که در آن به ساحت مقدس
امام مهدی (ع) تهین شده است در واقعیت این آهنگها در کنار این که به امامان معصوم مان بی حرمتی میشود به خوانندگان
و کسانی که در داخل ایران موسیقی کار میکنند ضربه خواهد زد. فقط و فقط تاسف و تاسف
نـظـر نـهـایـی بـا شماست ..... دانلود در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب
السلام علیک یا غریب الغربا ، السلام علیک یا شمس الشموس
و سلام مولای من......
هزاران هزار گل عشق را در زورق جانم با روبان شیفتگی و
شیدایی تزئین می کنم ونثار وجود قابل تقدس و نازنینت....
دلنوشته برای تو یعنی اینکه ، قلم عشقم با مرکب ارادت معطر
به نام مقدست شده و روی برگ ، برگ ، دفتر دلم بلغزد و
واژه واژه مهربانی را نثارت کند .......
هربار که آمدم حرمت و به ستونهای محکم عاشقانه ات تکیه
زدم ، نگاه پرخواهشم را ملتمسانه و غمگنانه به شبکه های
ضریح مهربانیت دوختم ، مروارید اشک اشتیاق را برگونه های
بی تاب و بیقرارم جاری ساختم و کبوتر راه گم کرده دلم را
بدنبال کبوتران ره یافته بارگاهت روانه کردم ...
خواستم سند دلم را بنامت بزنم اما .....فرصت نشد !!!
هربار که بغض سنگین نیاز، تارهای حنجره ام را مرتعش
ساخت ، زمزمه های دلدادگی سرداده نوای یا رضا را
ساز کرد ، هر بار که ضرب عشق بر ضربان دل و قلبم
زد و چشمانم به باران دلتنگی نشست ....
خواستم خانه دلم فقط و فقط از آن تو باشد افسوس .....
فرصت نشد !!!
هربار که دلتنگ دلتنگ شدم ، ابرغم مهمان چشمانم شد و
بارش را آغاز نمود ،در غریبستان دلم هوای تو را کردم .
پنجره دل تاریکم را به سمت قبه و بارگاه ملکوتی و
روح افزایت ، به سمت نورانیت تو که غریب آشنایی
گشودم ، روشنایی حرمت و نسیم دل آویز و آرام بخش
محبتت روحم را نوازش داد ، فضای آلوده درونم را با
هوای معنوی و دل انگیزت پاک کردم ، خواستم آلوده اش
نسازم اما دنیا نگذاشت و بازهم ......فرصت نشد !!!
خواستم درکهکشان عشقت ، ستاره های فروزان معرفتت
را بچینم و سبد وجودم را ازگلواژه های ایمان پرکنم و
درونم را با چلچراغ نام و یادت چراغانی کنم ..
اما ......... فرصت نشد !!!

و اینک نازنین ...
در آستانه سالروز ولادت خجسته و مبارکت
آیا مسیر رسیدن به خودت را .... نشانم می دهی ؟؟می خواهم خاک محضرت را طوطیای چشمان ناقابلم
کنم و در حریم خلوتت مستانه ، زمزمه شورانگیز
عاشقی و رهایی را سر دهم ..
آیا مولای من ...چراغ راهم .... می شوی ؟؟می خواهم خویش را به پنجره پولاد مهربانی و مروتت
بیاویزم و بند دل شکسته ام را گره بزنم به صداقت و
بزرگی و شرافتت و عقیق سرخ نیایش را تقدیمت کنم .
آهوی سرگشته کوچه های غربت و دلدادگی ام ....
آیا ضمانت دلم را ..........می پذیری ؟؟مالک قلبم ...
آیا رخصت می دهی در حالی که دل به تو سپردم
گره محبتم به تو را پاره کنم و دوباره
پیوند بزنم ، شاید به تو نزدیکتر شوم ..
آیا می خوانی و می پذیری ام ؟؟
و آیا اینبار فرصت می شود ؟؟؟

طی شد تمام روزگاری که به من دادند
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند
این گریه ی بی اختیاری که به من دادند
اینگونه سرشد انتظاری که به من دادند
آخر چه شد قول و قراری که به من دادند
کو وعده آن تکسواری که به من دادند
... گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند

ناگهان بشنوم زسمت حجاز/ نغمه ی دلخوش انا المهدی
مرا با عشق خود درگیر کردی / به پایم با غمت زنجیر کردی
بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیدست
چرا آب به گلدان نرسیدست و
هنوزم که هنوز است
غم عشق به پایان نرسیدست
بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد
که هنوزم که هنوزاست
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست
چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست
عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس
1ـ هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند....
2ـ
آیا واقعاً رهبری چنین مقتدرانه، با اینهمه تبلیغات مسموم علیه او و ولایت
و با اینهمه دشمنی ها، بدون ارتباط امکان دارد؟! و آیا سکان داری انقلاب و
حفظ اسلام از خطرات و بدعتها جز با عنایت او امکان پذیر است؟!
3ـ
خود ایشان می فرمایند: «من در ادارة امور کشور بعضی وقتها حل مسائل برایم
دشوار می شود و دیگر هیچ راهی پیدا نمی کنم به دوستان و اعوان و انصار می
گویم آماده شوید به جمکران برویم. راه قم را پیش می گیرم و راهی مسجد
جمکران می شویم پس از راز و نیاز با آقا، من احساس می کنم همانجا دستی از
غیب مرا راهنمایی می کند و من در آنجا به تصمیمی می رسم و مشکل بدین صورت
حل می شود و همانجا تصمیم را عملی می کنم.»
4ـ
ارتباط همیشه به معنای خطور و دیدار نیست. بلکه گاهی به معنای ارتباط
معنوی و عنایت آن بزرگوار می باشد در مورد ارتباط حضوری باید گفت که هیچ
ملازمه ای بین ولی خدا و بندة خدا و بندة نیک خدا بودن، و دیدار او نیست.
خیلی از افراد بسیار خوب از جمله 313 نفر یاوران اصلی حضرت که شبهه ای در
ایمان و خلوص عملشان نیست تا آن ساعت که در مکه جمع می شوند حضرت را ندیده
اند و به خدمتش نرسیده اند.
ولی مورد دوم که ارتباط معنوی است
حتماً در اولیاء خدا و افراد نیک روزگار می باشد زیرا بدون آن نمی توان
مقامات معنوی را طی کرد و بندة خالص خداست چون آنها باب الله هستند.
برای مطالعه بیشتر در مورد یاوران امام زمان (عج) می توانید به کتاب مهدی منتظر و کتاب مکیال المکارم مراجعه بفرمایید.
خداوند
متعال به رهبر بزرگوار ما طول عمر همراه با عزت عنایت بفرماید و همه ما را
از حامیان واقعی ولایت و خادمان واقعی امام زمان (عج) قرار دهد انشاء
الله.
فاطمیه جنگ اشعار علی است شرح حال چشم خونبار علی است
فاطمیه شعر داغ لاله است قصه زهرای هجده ساله است
فاطمیه آتش افروز دل است احتجاجش یک کتاب کامل است
فاطمیه سینه چاک درد ها است شاهد نامردی نامرد هاست
فاطمیه مهر زد تاریخ را در دل آتش گدازد میخ را
فاطمیه سوخت درب خانه ای شمع را کشتند با پروانه ای
فاطمیه سوز دل را ساز کرد دفتر داغ علی را باز کرد
فاطمیه شرح دیوارودر است در مقام صبر زینب پرور است
فاطمیه ناله زهرا می زند داد مظلومی مولا می رند
فاطمیه آتشی افرو ختند خیمه های کربلا را سوختند
فاطمیه فاطمه اعجاز کرد انقلاب کربلا را ساز کرد
فاطمیه ماه گل افشردن است فتح باب تازیانه خوردن است
فاطمیه قفل غم را شد کلید چونکه دارد هم شهیده هم شهید
فاطمیه صوزتش نیلی شود تا رفیه شاهد سیلی شود
بنابراین با توجه به رحلت پیامبر اسلام(ص)
در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخه سیزدهم تا
پانزدهم جمادی الأوّل، شهادت حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل
می خوانند.
اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می خوانند.
بنابراین؛
ایام فاطمیه جمعا 6 روز می باشد، 3 روز در ماه جمادی الاول و 3 روز در ماه
جمادی الثانی. فاطمیه اول از 13 تا 15 جمادی الاول است و فاطمیه دوم از
سوم تا پنجم جمادی الثانی می باشد.
و شاید علت اینکه سه روز در هر
ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این
احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)،
29 روز بوده باشند، حال آنکه د رصورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت
13جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود. چرا که طبق تقویم، حداکثر
سه ماه قمری 29 روزه و حداکثر 4 ماه قمری 30 روزه می توانند پشت سر هم قرار
گیرند.
اما در عرف، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم جمادی
الاول که بنابر قول 75 روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است
دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم جمادی الثانی، که
طبق قول 95 روز، شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است، دهه فاطمیه دوم
گفته می شود.
عید نوروز چگونه شکل گرفت

پیدایش جشن نوروزی
روایت
های اسلامی درباره نوروز
جشن
نوروز

پنجه (خمسه مسترقه)
میر
نوروزی
آنچه از تو در خاطر کودکانهام مانده بود، نوازش
پرهای رنگی خادمانت بر روی صورتم بود و عطر گلابی که وقت زیارت، لباسم را
خوشبو میکرد.
پدر مرا بر روی شانههایش سوار میکرد تا در میان
خیل جمعیتی که گرداگرد ضریح نورانیات میچرخیدند، دستم به پنجرههای ضریحت
برسد و بتوانم آن را ببوسم.
یکبار ضمن بازگشت از زیارت، در حالی که پدر
کفشهایم را از کفشداری میگرفت، دستم از میان دست پدر رها شد و جمعیت مرا
با خودش برد. هر چه چشم چرخاندم، پدر را ندیدم.
پای برهنه در حیاط شروع به دویدن کردم؛ آنقدر
سراسیمه که کبوترها و یا کریمهایت را که روی زمین مشغول گندم خوردن بودند،
ترساندم و یک دفعه یک دسته کبوتر به هوا پرید! چند بار پدر را صدا زدم،
اما وقتی جوابی نشنیدم، کم کم فریادهایم به بغض تبدیل شد و گریهام گرفت.
ازا ین که گم شده بودم، خیلی ترسیدم؛ با خودم گفتم شاید چون دختر بدی شدهام پدر مرا از یاد برده است.
از خیال اینکه مرا رها کرده باشند و به حال خود گذاشته باشند گریهام بیشتتر شد.
یک دفعه یاد بیبی افتادم که همیشه میگفت: امام هشتم علیهالسلام ، غریب نواز است و دعای در راه ماندگان را اجابت میکند.
یاد قصه صیاد و آهو افتادم که بارها بیبی برایم تعریف کردده بود و پدر عکس آن را در اتاق زده بود.
همان جا که ایستاده بودم، رویم را به طرف حرمت
چرخاندم و مثل اوقاتی که مادر با تو حرف میزد و دعا میخوان چشمهایم را
بستم و از دلم گذشت: یا امام رضا علیهالسلام ! اگر کمکم کنی، قول میدهم
که دیگر دختر خوبی شوم!
هنوز شیرین خلوت با تو در دلم بود که جمعیت از هم شکافت و سایه پدرم بر سرم افتاد...
حالا دیگر همه میگویند که من برای خودم خانمی
شدهام و به قول معروف سری تو سرها درآوردهام؛ اما هنوز هر وقت کاسههای
طلایی سقاخانهات را میبینم و صدای نقارهخانهات هنگام اذان در گوشم
میپیچید، به یاد آن قولی میافتم که به تو دادم و از خودم خجالت میکشم.
چون این روزها صفا و صمیمیت کودکانهام را از دست
دادهام و از صداقت و معصومیت بچگیهایم دور شدهام و دیگر نمیتوانم با آن
خلوص و سادگی با تو حرف بزنم.
احساس میکنم مدتهاست که زیر قولم زدم و دختر بدی شدهام.
شاید بهتر باشد یک بار دیگر در حرمت گم شوم.
دلم برای گریستن تنگ است!
راستي اينجا آدم ديوارها را فراموش ميكند و حتي سقف را...

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی (ع)

امروز که سر بر حرمت مي آيم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگاه کنی
من تو را صدا کنم تو هم منو صدا کنی
قربون صفات برم از راه دوری اومدم
جای دوری نمیره اگه به من نگاه کنی

یا امام رضا
میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی
تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه
این دل غریبه را با خودت آشنا کنی

دوست دارم تا من می آم اون گره ها را وا کنی
دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه
من به تو رضا بگم تو هم منو رضا کنی
چی میشه اگه منو راهی کربلا کنی
یا علی موسی الرضا میشه به من نگاه کنی
اونقده رضا میگم تا دردمو دوا کنی
یا امام رضا

خدا راهزار مرتبه شکر
وممنونم آقا امام رضا
چه خوش بودآنروزی که پا درحرم عشقم گذاشتم
وهمه ی رویایم به واقیعت پیوست
چه خوش بود آنروزی که احساس کردم تو مرا در آغوشت جادادی
چه خوش بود آنروزی که صورتم را بردرب ورودی گذاشتم و نگاهم به ضریح وچشمان خیس اشکی است که با سوز دل میگوید
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
نگاهم پی رد نگاه زنی است که چشمانش به سوی ضریح است،
زبان حالش دلم را سوزاند و حاجتش را بلند میخواند....
ودلم دگر صبری ندارد وچشمانم ....
وزبانم باز می ایستد از هر ....
و درکنارتو دیگر نفسهایم به شمارش نمی افتد
با آرامش با تو سخن میگویم درد دلم را میگویم ،
حاجتم را میخواهم از تو....
نمیدانم خوابم یا بیدار ....
نماززیارت را دربارگاهت خواندم اما....
چه زود ...چه زود میگذرد روزها از پی هم ...
باید دعای وداع را زمزمه کنم با چه دلی
بادلی که زود انتظار یک میهمانی دیگر را دارد
........وحالاساعات پایانی است
وقت وداع رسیده....چشمانم خیس است خیس اشک دلتنگی ....
و باید بخوانم
باید بخوانم دعای وداع را....
دلم شکست آن لحظه ای که باید
مسیر خروج را با پاهای خسته ام طی میکردم
وچه زود دلم تنگ میشود
وحالا دلم تنگ است دلم تنگ مهمانی است
که انتظارش درروز وداع شروع شد
یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
آقا به تو محتاجم محتاج....
کمکم کن...
التماس دعا

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
اَللّهُمَ صَلِّ عَلي عَلي ابنِ موسَي الرِّضَا المُرتِضي
الاِمامِ التَّقي النَّقي وَ حُجَتِکَ عَلي مَن فَوقَ الاَرضِ
وَ مَن تَحتَ الثَّري الصِّدّيق الشَّهيدِ
صَلوهً کَثيرَهً تامَهً زاکِيهً
مُتِواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً
کَافَضلِ ما صَلّيتَ عَلي اَحَدٍ مِن اَوليائِک
دلم یک بره آهوی نجیب است
که از مهر و نوازش بی نصیب است
به سویت آمده، تنها و خسته
دلم ای ضامن آهو، غریب است

سلام آقای خوبی ها آقای مهربانی دلم تنگ است تنگ..........
به من نگاهی بیانداز قلبم فقط تورا جستجو میکند
ودستم به سوی تو دراز است به سوی کرمت
آقا امام رضا جونم...
کمک کن.........

-
دست به سينه
-
بر سر پا
-
كمترين هديه از ما
-
ياد مولا:
السلام عليك يا صاحب الزمان
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی

7

یا علی بن موسی الرضا!
یا علی بن موسی الرضا!
یا علی بن موسی الرضا!
دلم برات تنگ شده دیگه تحمل دوری ندارم



ای که حضورت در خراسان دل های مشتاق را به تپش درآورده و قلوب شیعیان را جلا و جان های شوریده را صفا میدهد!
مرا بطلب که ازدوریت نه فکری برایم مانده، نه جسمی ،ونه هیچ چیزی....



مشهدت کعبه ی عشاق ،
حرم ات قبله زائرین ،
سقاخانه ات زمزم عارفان ،
پنجره فولادت دارالشفای دردمندان ،
و ضریح مطهرت حِصن ولایت است.
ای دستگیر همه ی عالم! مانده دلان را دریاب.
دو بال بسته عشق است و کرمت دوپای خسته و سایه حرمت
نگاهم بر توست. ای بزرگ! کاری کن... دلم پر ازغربت است ، یاری کن.
شفایم ده ، ز درد بی کسی ، درد بی ثمری ، درد نارسی
شفایم ده زین جذام دلسردی ، زخم کهنه شلاقهای نامردی
رهایم کن ازین گریه های خون آلود ، از این زمین سیاه ... هوای غم آلود!
همیشه شوکت گلدسته های رویایت دلیلی بوده بر لطف دم مسیحایت
سراسر ، قدم در قدم ، رواق در رواق ، سوی تو آیم بر اشتیاق
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
آقا امام رضا ......


التماس دعا



بیستم صفر چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفای آن حضرت است،
در این روز جابر بن
عبدالله انصارى وارد کربلا شد و قبر مطهر امام حسین(ع) را زیارت کرد.
وی
نخستین زائرى بود که با معرفت، موفق به زیارت مزار آن حضرت شد. جابر بن
عبدالله انصارى که در هنگام شهادت امام حسین به احتمال زیاد در مدینه
حضور داشت و از قیام و شهادت آن حضرت بىاطلاع بود، پس از آگاهى از جنایت
سپاهیان یزید و شهادت امام و یاران وفادارش در کربلا عازم کوفه شد تا از
این رویداد بزرگ به خوبى آگاه شود.
جابر پس از اطلاع کامل از نحوه
شهادت و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام حسین(ع) عازم سرزمین کربلا شد و
نخستین کسى بود که توفیق زیارت قبر امام را بدست آورد و پایهگذار سنت
حسنه زیارت مرقد پیشواى شهیدان، حضرت امام حسین(ع) شد.
در شرح
ماجرای زیارت جابر در کتاب بشارةالمصطفى، به نقل از کتاب منتهىالآمال
شیخعباسقمى آمده است: عطیّة بن سعد بن جناده عوفى کوفى که از روات
امامیه است و اهل سنت در رجال، تصریح کردهاند به صدق او در حدیث، گفت: ما
بیرون رفتیم با جابر بن عبدالله انصارى به جهت زیارت قبر حضرت حسین (ع).
پس زمانى که به کربلا وارد شدیم، جابر نزدیک فرات رفت و غسل کرد، پس جامه
را لنگ خود کرد و جامه دیگر را بر دوش افکند. پس گشود بستهاى را که در آن
سُعد بود و بپاشید از آن بر بدن خود.
پس به جانب قبر روان شد و گامى
برنداشت مگر با ذکر خدا، تا نزدیک قبر رسید. مرا گفت تا دست مرا به قبر
گذار. من دست وى را به قبر گذاشتم. چون دستش به قبر رسید بیهوش بر روى قبر
افتاد. پس آبى بر وى پاشیدم تا به هوش آمد و سه بار گفت: یا حسین! پس گفت:
حَبیبٌ لا یُجیبُ حَبیبَهُ؛ آیا دوست، جواب نمىدهد دوست خود را؟ پس گفت:
کجا توانى جواب دهى و حال آن که در گذشته از جاى خود رگهاى گردن تو و
آویخته شده بر پشت و شانه تو، و جدایى افتاده بین سر و تن تو.
پس
شهادت مىدهم که تو مىباشى فرزند خیرالنبیین و پسر سیدالمؤمنین و فرزند
همسوگند تقوى و پسر سید النقباء و فرزند فاطمه سیده زنها....
پس
جابر برگرداند چشم خود را بر دور قبر و شهدا را سلام کرد.
جابر بن
عبدالله انصارى نه تنها خود موفق به زیارت ابا عبدالله الحسین(ع) شد،
بلکه با رفتار و گفتار خود، زیارت امام و سایر شهیدان کربلا را در میان
دوستداران اهلبیت رواج داد.
.............................................
منتهی
الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 444 و وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 194
در شعر آیت الله لطف الله صافی آمده
است:
زینب از شام بلا آمده یا آنکه رباب / کز غم اصغر بیشیر، دلش پرخون است
یا که لیلی به سر قبر پسر آمده است / کاشکش از دیده روان همچو شط جیحون
است
مادر قاسم ناکام که مینالد زار / بهر آن طلعت زیبا و قد موزون است
در ره کوفه و در شام و سرا ظلم یزید / کس نپرسید ز سجّاد که حالت چون است
دختر شیر خدا ناطقة آل رسول / کز نهیب سخنش کفر و ستم موهون است
کرد ایراد چنان خطبه و ثابت بنمود / که یزید شقی از دین خدا بیرون است
زنده دین مانده ز تصمیم و ز ایثار حسین / حق و حرّیت و اسلام به او مدیون
است
هان بیایید و ببینید که در راه خدا / صحنهی رزم ز خون شهدا گلگون است
آه و افسوس که کشتند لب تشنه امام / زخم بر پیکر پاکش ز عدد افزون است
قصّهی کرب و بلا قصهی صبر است و قیام / به فداکاری و جانبازی و دین
مشحون است
تا ابد نام حسین بن علی در تاریخ / با ثبات قدم و نصرت حق، مقرون است
جاودان عزت حزب الله و انصار خدا است / خیمهی باطل و احزاب دگر وارون
است
هر که در حصن ولایت رود از روی خلوص / ز آتش دوزخ و آن هول و خطر، مأمون
است
«لطفی» از عاقبت کار مکن قطع امید / که به الطاف حسین بن علی میمون است

لبخند یک شهید پس از شهادت

یا علی مدد
ادامه مطلب

آب روشن شد وعکـس قـمر افتاد در آب
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود

2- قرآن کتاب الهی است که هرچه بیشتر مورد تجلیل و تحلیل و تلا وت قرار می
گیرد بر طراوت و شادابی و تازه بودن آن افزوده می گردد «ما بال القرآن لا
یزاد علی الدرس و انشر الا غضا، امام ششم» و اینگونه است نهضت حسینی، که
هرچه درباره آن بحث و گفت وگو و مناظره و مباحثه می شود هرگز از شگفت بودن
و معنوی بودن و الهی بودن آن کاسته نمی شود و در هر زمان و همه زمان تازه
و شگفت آور است که رسول خدا فرمود «ان لقتل الحسین حراره فی قلوب
المومنین لا تبردابدا» شهادت حسین بن علی، شور و شعاری دارد که سرد شدنی
نیست و حضرت فرمود «ان دمی لا یسکن ابدا» خون من آرام و قرار نخواهد داشت و
در تاریخ جریانی مستمر و پایدار خواهد بود و معجزه بودن هر دو کلا م روشن
است.
3- راز ماندگاری عاشورا تا حال و برای آینده، خدائی بودن نهضت و
برای خدا بودن و تثبیت و تداوم دین پیامبر اسلا م «ان کان دین محمد لم
یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی» می باشد وهرچیزی «از فکر و فقه و فلسفه تا
دین و عقیده و مذاهب و مسلک» برای خدا باشد ماندگار خواهد «کل شی هالک
الا وجهه، کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلا ل و الا کرام،
الرحمن27» ماند و جاودانه «وجعلها کلمه باقیه فی عقبه لعلهم یرجعون، زخرف»
خواهد گشت.
4- همه می گویند چند موضوع در مذهب تشیع وجود دارد که آن
را جهانی ساخته است که مبعث پیامبر، مکتب اسلا م وی، عاشورای حسین، غدیر
خم، قرآن در «بین الدفتین» و انتظار مواردی از این مقوله می باشند، راز
ماندگاری و جهانی شدن «عاشورا» در حق و عدل، توحید و وحدت، ایثار و
فداکاری، اخلا ص و اخلا ق، سالا ر شهیدان حسین بن علی و اصحاب و یاران و
کارنامه جامع و جاذب این نهضت است. بعثت و غدیر و عاشورا با انتظار عجین
شده و پیوند روحی و فکری و عقیدتی وحماسی بین این واژه ها و اندیشه های
آنها وجود دارد.
5- حادثه ای در سال 60 و61 قمری در جغرافیای حجاز و عراق و شامات
به وجود آمد ولی به تدریج طول و عرض و عمق جغرافیا و تاریخ را در نوردید و
دلها را دگرگون ساخت و شعاع کربلا ی حسینی همه جا را روشن ساخته و همگان
می بینند با عناوین سوم شعبان، عاشورا، اربعین، شب جمعه، جمعیت میلیونی
برگرد حرم و مرقد و قبر شش گوشه امام وارد می شوند وامام ششم فرمود در
صورت دسترسی نداشتن به قبر و حرم امام حسین علیه السلا م هر روز روی به
قبله نموده و سه بار بگو «صلی الله علیک یا ابا عبدالله» که امام حسین هر
روز در اندیشه و عمل و عقیده و زبان هر علا قمند و ارادتمند باشد.
6-
بعد از تفسیر قرآن و زندگی رسول خدا، نهج البلا غه امام علی علیه اسلا م،
بیشترین کلمه به صورت فعل و اسم و حرف، بر زبان و بر روی کاغذ و بیشترین
زمان به امام حسین علیه السلا م اختصاص دارد، تالیفات بسیاری درباره امام
حسین از ولا دت تا شهادت به زبان های مختلف و در قالب نظم و نثر تا حال
نوشته شده و مجالس میلیونی برای معرفی حضرت و عاشورای وی برپا نموده اند و
این جریان فکری ادامه خودهد داشت تا به رستاخیز الهی برسد، که خود فرمود:
«ان دمی لا یسکن ابدا» خون من قرار و آرام ندارد، می جوشد و می جوشاند، در
حرکت است و تحرک به وجود می آورد.
7- در عاشورای امسال می بایست با
نگاهی نوین آیات قرآن درباره حضرت را «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ
لا یبغیان، یخرج منهما اللولو» و المرجان و ندع ابنائنا و ابنائکم،
ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا، یا ایتها النفس المطمئنه
ارجعتی الی ربک راضیه مرضیه» و آیات دیگر، مطالعه کنیم و از تنزیل و تاویل
آن آگاه گردیم، روایات وارده در معرفی حضرت از زبان و لسان رسول خدا و
امام علی و فاطمه زهرا و امام حسن و امامان دیگر را واکاوی نمائیم و حقایق
آنها را به دست آوریم. تاریخ دوست و دشمن را درباره سالا ر شهیدان
بخوانیم و از جمله فرهنگ سخنان خود امام «موسوعه الا مام الحسین» را
ارزیابی کنیم، اشعار شاعران از هر ملت و مکتب را بخوانیم. آنان که به
زیارت در طول تاریخ رفته اند و توسلا ت داشتند و به اهداف خویش رسیدند،
موقوفات درباره حضرت در کشورهای مختلف و ایده و اندیشه واقفان را وارسی
نمائیم، تا شاید به برخی حقایق درباره حضرت سیدالشهدا برسیم.
8- پس از
شناخت حضرت و لو به طور اجمال، وظیفه داریم حضرت را به دیگران بشناسانیم
آن هم علمی و عقلی و عاطفی و عقیدتی و سیاسی و حماسی، زیرا امام برای هر
طبقه و گروه، حرف ویژه دارد، گاهی از خواب دیدن رسول خدا می گوید که فرمود
به عراق برو، خداوند می خواهد تراکشته ببیند و خانواده ات را اسیر، گاهی
از قضا و قدر می گوید و خود را تسلیم آن اعلا م می دارد، گاهی با صراحت
اعلا م می دارد، همانند من با همانند یزید بیعت نخواهد کرد، گاهی از عصر
خویش به عنوان عصر غارت شده و اندکی از حق مانده «فلم یبق منها الا صبا به
کصبابه الا نا» و خسیس عیش کالمر عی الوییل» یاد می نماید، گاهی از جفای
وارده بر یحیی شهید وقربانی آرزوی هوس ستمکاران بنی اسرائیل یاد می کند،
گاهی نامه می نویسد و استنصار می کند و حتی در آخرین دقایق فریاد «هل من
ناصر ینصرنی» دارد، وصیت نامه می نویسد و از خط مبارزه و نهضت یاد می کند و
بدانیم، در زمانی که 50 سال از رحلت رسول خدا می گذشت و بیست سال از
شهادت امام علی علیه السلا م، اگر قیام و نهضت امام نبود، اسلا م به آخر خط
رسیده بود.
غدير
داستان ديروز نيست،چراغى است كه امروزمان را مى افروزد و ولايت ، ريسمانى
الهى است كه هميشه وهمه جا ما را به سوى خود فرا مى خواند،آنكه به اين
ريسمان الهى در آويزد از دنيا بگسلد؛ آنكه سايه پر مهر و بى بديل ولايت
رابر سر گسترد، سر بر آستان هيچ كس جز خدا فرو نياورد.
هر
كه حق را با امام على، (ع)، و اولاد طاهرينش، بشناسد؛در ميان قرائتهاى رنگ
رنگ و پر فريب٬ سرگردان نگردد و آنكه عهدشكنان غدير رابخوبى بشناسد، امروز
نيز دست پر نيرنگ فرزندانشان را به يارى و بيعت در دست نگيرد.
غدير على، هنوز هم چشمه اى لبريز از آب حيات و دريايى موّاج از كرامتها و فضايل است.
غدير، دريايى از باور و بصيرت، در كوير حيرت و هامون ضلالت است تا كام جان هااز آن سيراب شود.
غدير، يك كتاب مبين است، سندى براى تداوم خط رسالت در جلوه امامت.
غدير، براى تشنگان، چشمه زلال هدايت است، و براى ره گم كردگان، صراطى است.كه به سنّت پيامبر منتهى مى شود.
غدير،
عيد ولايت است.اگر امّت، غديرها را پاس بدارند، عاشورا هاى مظلوميت و
كربلاهاى خون و شهادت پيش نمى آيد و خورشيد امامت، در محاق خلافت قرار نمى
گيرد.
امّت بى امام، و راه بى علامت و شب بى چراغ ، كشتى بى ناخدا، دشت بى چشمه، و . . . قنات خشكيده و بى آب! . . .
رهشناس تر از «مولود كعبه» كيست؟ و قاطع تر از «ابوتراب» و پسنديده تر از «مرتضى» و والاتر از«على» كدام است؟
غدير، نشان دادن خورشيد به گرفتاران ظلمت است.
غدير، روز تكميل دين و اتمام نعمت است.
خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، بر دل دادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارك و تهنيت باد.
By Ashoora.ir & Night Skin




